چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت!

آن زمان که خبر

مرگ مرا میشنوی

روی خندان تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را

_بی قید

و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد

جنگل جان مر

آتش عشق توخاکسترکرد

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/٤/٢٢ | ۳:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ELENA | نظرات ()

چه رسم مسخره ایست


که من روز به روز زندگی تو را حفظم


و تو حتی تولدم را بیاد نمی آوری…


بدون تو


همراه دیگران


تولدم مبارک!!!

 

 

 

 





تاريخ : ۱۳٩٥/۳/۱۸ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ELENA | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٤/٩/٢۳ | ٥:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ELENA | نظرات ()


زنـבگے زیباسـتـــ

بــﮧ زیبایے چشمهاے پـُـفـ ڪرבه از

هِق هِق هــآے شَبــآنـﮧ

بــﮧ زیبایے بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ...

بــﮧ زیبایے قلبــِ تڪـﮧ تڪـﮧ شُده اَز

شڪستنهاے بیشمـآر

بــﮧ زیبایے نفسے ڪــﮧ از تَنگے بالـا نمیایــَב ...

بــﮧ زیبایے تمام شُـבטּ تـבریجے مـטּ ...

آرے

زنـבگے زیباستــ ـــ

 




تاريخ : ۱۳٩٤/۸/۱٩ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ELENA | نظرات ()